(کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را)
(کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را)
(غیبت نکرده لی که شوم طالب حضور)
(پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را)
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
این همان جامعه ای است که من باید در آن نفس بکشم راه بروم و با اعضای به ظاهر محترمش معاشرت کنم گروهی از آدم ها گویی درکشان از رفتار گروهی همانا ابراز خشم عمومی است ، گروهی که اکثر مواقع نمی دانند از چ
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
یک چند وقتی است شبها جان می کنم تا صبح
نه که خواب بد ببینم و یا بد خواب باشم ... نه
خودم را درازکش می یابم و خوابهایم بصورتی بسیار واقعی اطرافم هستند . من غلط زدنهای خودم را می بینم
چقدر این خوابها واقعی جلوه می کنند ...
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
دیشب نمی دانم چه ساعتی بود خوابی دیدم که آن را هم یادم نمی آیدولی همین یادم می آید که وقتی بیدار شدم حس می کردم عینکم روی صورتم مانده و خوابم بردهاین حس چنان قوی بود که وقتی دست هم میزدم و عینکی در ک
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی